«* آشنآی دل پریشآن *»
❀گاهی؛یک غریبه حرفی میزندکه ازخواب زمستانی بیدارمیشوی!ازامروز؛ترانه هایم رابرای توخواهم سرود❀ 
قالب وبلاگ
همکآران نویسنده
لینکستونـ
لینک هآی ویژه

به وب سآیت Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ آشنآی دل پریشآن Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خوش آمدید.

 تآ بآزشدن صفحآت؛لطفاکمی صبور بآشید.


برآی خوآندن خآطرآت *زندگی من2سآل قبل از تولدم* 

   اینجآ کلیک کنید.


عیب ندآره خدآجون. هر چه قدر دوست دآری این قفس رو تنگ کن! انقدر تنگ کن که استخونآم خرد شه!

میخوآی صبرمو امتحآن کنی!؟ عیب ندآره خدآ جون. هرچه قفس تنگ تر میشه. بیشتر عآشقت میشم.

اول خودم. بعد دیگران! اونم اگه فرصت بشه. . .!


http://www.m0ri.com/wp-content/uploads/2011/11/groups.gif

http://sms64.blogfa.com






[ جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ ] [ 22:1 ] [ به قلم سیدهآشم ]

نبودنت 

 

دیگه به نبودنت عآدت کرده بودم 

 

خودمو بآ خیآلت رآحت کرده بودم 

 

 

دو بآره زد به سرم شعر دلتنگی بگم 

 

برآی دل خودم ؛ شعر غریبی رو بگم 

 

 

گونمو تر بکنم ؛ شوق اشکآمو ببینم 

 

اومدی ودلتنگی هآ  همه رفتن 

 

 

شوق وصآل و جآ گذآشتن 

 

تآ اومدم بآ آغوشت جون بگیرم 

 

 

خیآل تآزه ای رو پیش چشمآی تو دیدم 

 

دوبآره نوآزش و دوست دآشتن و عآشقی 

 

 

سرکآر گذآشتن دل ؛ تو شب هآی بی قرآری 

 

دوبآره لحظه ی نآب رسیدن 

 

 

دوبآره تشنه ی شوق بوسیدن 

 

چه خیآل سآده و خوبی ؛ پیش چشمآی تو بودن و دل فریبی 

 

منبع: ❀ آشنآی دل پریشآن ❀ 

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)





[ پنجشنبه ۹ بهمن۱۳۹۳ ] [ 13:5 ] [ به قلم سیدهآشم ]

باز باران 

 

 می چکد بر دفترم ؛ تآ بشوید هر چه دآرم در سرم 

 

بآز بآرآن بی بهآنه ؛ می زند بر جآن خسته 

 

  

تآ بشوید گونه هآ رآ ؛ از غبآر سفله بسته 

 

بآز بآرآن بی ترآنه ؛ می زند بر دشت لآله 

 

 

تآ بشوید زخم و درد عآشقی رآ 

 

از درون قلب هآی زخم دیده 

 

 

بآز بآرآن بی نشآنه ؛ می زند بر صآحبآن این زمآنه 

 

تآبشوید رنگ تزویر و ریآ رآ؛از لبآس مردم درخوآب مآنده 

 

 

حآل بآرآن در درون ابر پنهآن می شود 

 

رنگ و بویش از دیده میگردد نهآن 

 

 

می گریزد او از این درد عیآن ؛ بآز بآرآن 

 

دور می گردد ز من ؛ تآ نبیند سیل اشک و آه من.... 

 

 منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)





[ جمعه ۱۲ دی۱۳۹۳ ] [ 16:33 ] [ به قلم سیدهآشم ]

 واژه ها

 

تو معنآی تمآم وآژه هآی منی 

 

برآی عآشقآنه هآیم ؛ به دنبآل وآژه میگردم 

 

 

تو بآز هم در من ظهور میکنی. . . 

 

تو بآر هم مرآ به دنیآی خود می بری 

 

 

تو بآز هم مثل همیشه ؛ به اوج می بری! به نآکجآ. . . 

 

لبخند که میزنی ؛ پرنده ی دلم بآل بآل می زند 

 

 

بآ این دل پر بریده چه کنم. . .؟ 

 

می خوآهم از آنجآ بگویم که نگآهم در نگآهت حل شد 

 

 

من عآشق تر شدم و عآشقآنه ای آبستن. . . 

 

در نآکجآی ذهنم تو اردو زدی. . . 

 

 

 منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

دلم که دیگر ملک خصوصی توست ؛ و من نوشتم از بودن تو 

 

توئی که ؛ از تو برآی تو و برآی دلتنگی هآی همیشگیم می نویسم 

 

 

میخوآنی و می گویی ؛ سلآم بآنوی من. . .  

 

و من سلآمت رآ هر بآره بآ سبدی از گلهآی سرخ؛به رنگ بوسه؛پآسخ می دهم 

 

 

و تو....تو که حجم بودنت به اندآزه تمآم هستی من است. . . 

 

بگذآرید همه بدآنند....بگذآرید بدآنند....می خوآهم فریآد کنم. . . 

 

 

بآشد ؛ این بآر هم نه.... امآ می گویم 

 

که من تو رآ ؛ بهترین می دآنم ؛ و تو رآ می خوآهم. . . 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀ 

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)





[ دوشنبه ۸ دی۱۳۹۳ ] [ 23:26 ] [ به قلم سیدهآشم ]

مناظره اي عاشقانه و خواندني بين ليلي و مجنون  (حتما بخونيد)  

 

لیلی گفت: موهآیم مشکی ست  ؛مثل شب ؛ حلقه حلقه و موآج 

  

دلت درون حلقه هآی موی من است 

 

 

نمی خوآهی دلت رآ آزآد کنی؟ 

  

نمی خوآهی موج گیسوی لیلی رآ ببینی؟ 

 

 

مجنون دست کشید به شآخه هآی آشفته بید و گفت:  

 

نه ؛ نمی خوآهم ؛ گیسوی موآج لیلی رآ نمیخوآهم 

 

 

لیلی گفت: چشمهآیم جآم شیشه ای عسل است شیرین 

 

نمی خوآهی عکست رآ درون جآم عسل ببینی؟ شیرینی لیل رآ؟

 

 

مجنون چشم هآیش رآ بست و گفت: هزآر سآل است 

 

 عکسم ته جآم شوکرآن است غ تلخ! تلخی مجنون رآ تآب می آوری؟ 

 

 

لیلی گفت: لبخندم خرمآی رسیده نخلستآن است 

 

خرمآ طعم تنهآیی ات رآ عوض نمی کند؟ نمی خوآهی خرمآ بچینی؟ 

 

 

  منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

مجنون خآری در دهآنش گذآشت و گفت:  

 

من خآر رآ دوستتر دآرم . . .

  

 

لیلی گفت: دستهآیم پل است ؛ پلی که مرآ به می رسآند 

 

بیآ و از این پل بگذر. . . 

 

 

مجنون گفت: امآ من از این پل گذشته ام 

 

آنکه می پرد ؛ دیگر به پل نیآزی ندآرد 

 

 

لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست! 

 

بی سوآر و بی افسآر. . . 

 

 

عنآنش رآ خدآ بریده ؛ این اسب رآ بآ خودت می بری؟ 

 

مجنون هیچ نگفت. . .! لیلی که نگآه کرد 

 

 

مجنون دیگر نبود ؛ تنهآ شیهه ی اسبی بود و رد پآیی بر شن 

 

لیلی دست بر سینه اش گذآشت ؛ صدآی تآختن می آمد. . . 

 

  منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)





[ جمعه ۵ دی۱۳۹۳ ] [ 14:25 ] [ به قلم سیدهآشم ]

 

 

رفتنت آغآز ویرآنیست حرفش رآ مزن 

 

ابتدآی یک پریشآنیست حرفش رآ مزن 

 

 

گفته بودی چشم بردآرم ؛ من از چشمآن تو 

 

چشمهآیم بی تو بآرآنیست حرفش رآ مزن 

 

 

آرزو دآری که دیگر برنگردم پیش تو 

 

رآهمآن بآ اینکه طولآنیست ؛ حرفش رآمزن 

 

 

دوست دآری بشکنی قلب پریشآن مرآ 

 

دل شکستن کآر آسآنیست ؛ حرفش رآ مزن 

 

 

خورده ای سوگند ؛ روزی عهد مآ رآ بشکنی 

 

این شکستن نآ مسلمآنیست ؛ حرفش رآ مزن 

 

 

حرف رفتن میزنی ؛ وقتی که محتآج توام 

 

رفتنت آغآز ویرآنیست ؛ حرفش رآ مزن 

 

 منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)





[ شنبه ۱ آذر۱۳۹۳ ] [ 16:4 ] [ به قلم سیدهآشم ]

به پایان آمد این دفتر ؛ حکایت همچنان باقیست ...

 

درود مجدد خدمت دوستان و بازدید کنندگان گرامی.

 

بالاخره بعد از کش و قوص های فروان و رفت و آمدهای بسیار!

 

قسمت 21 خاطرات زندگیم هم به پایان رسید و سیدی شد سرباز!

 

و البته سرباز پدافند هوایی! لطفا ادامه مطلب

 

چند سطری اضافه شد.(10 مرداد 92)





»»»»»»ادآمه مطلب

[ شنبه ۱۷ آبان۱۳۹۳ ] [ 18:0 ] [ به قلم سیدهآشم ]

  بعد ديدار تو

 

بعد دیدآر ؛ تو مثل رآز پآییزی و من رنگ زمستآنم 

  

چگونه دل اسیرت شد ؛ قسم به شب نمی دآنم 

 

 

تو مثل شمعدآنی هآ غ پر از رآزی و زیبآیی 

 

و من در پیش چشمآن تو مشتی خآک گلدآنم 

 

 

تو دریآیی ترینی ؛ آبی و آرآم و بی پآیآن 

 

و من موج گرفتآری ؛ اسیر دست طوفآنم 

 

 

تو مثل آسمآنی ؛ مهربآن و آبی و شفآف 

 

و من در آرزوی قطره هآی پآک بآرآنم 

 

 

نمی دآنم چه بآید کرد بآ این روح آشفته! 

 

به فریآدم برس ای عشق من ؛ امشب پریشآنم 

 

 

تو دنیآی منی ؛ بی انتهآ و سآکت و سرشآر 

 

و من تنهآ در این دنیآی دور از غصه مهمآنم 

 

 

تو مثل مرز احسآسی ؛ قشنگ و دور و نآمعلوم 

 

و من در حسرت دیدآر چشمت رو به پآیآنم 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀ 

 

تو مثل مرحمی بر بآل بی جآن کبوتر 

 

و من هم یک کبوتر ؛ تشنه ی بآرآن درمآنم 

 

 

بمآن امشب کنآر لحظه هآی بی قرآر من 

 

ببین بآ تو چه رویآیی ست رنگ شوق چشمآنم 

 

 

شبی یک شآخه نیلوفر به دست آبیت دآدم 

 

هنوز از عطر دستآنت ؛ پر از شوق است دستآنم 

 

 

تو فکر خوآب گلهآیی که یک شب بآد ویرآن کرد 

 

و من خوآب تو رآ میبینم و لبخند پنهآنم 

 

 

تو مثل لحظه ای هستی که بآرآن تآزه می گیرد 

 

و من مرغی که از عشقت ؛ فقط بی تآب و حیرآنم 

 

 

تو می آیی  و من گل می دهم در سآیه چشمت 

 

و بعد از تو منم بآ غصه هآی قلب سوزآنم 

  

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀ 

 

تو مثل چشمه ی اشکی که از یک ابر می بآرد 

 

و من تنهآترین نیلوفر رو به گلستآنم 

 

 

شب است و نغمه مهتآب و مرغآن سفر کرده 

 

و شآید یک مه کمرنگ از شعری که می خوآنم 

 

 

تمآم آرزوهآیم زمآنی سبز میگردد 

 

که تو یک شب بگویی ؛ دوستم دآری تو می دآنم 

 

 

غروب آخر شعرم پر از آرآمش دریآست 

 

و من امشب قسم خوردم تو رآ هرگز نرنجآنم 

 

 

به جآن هر چه عآشق تو این دنیآی پر غوغآست 

 

قدم بگذآر روی کوچه هآی قلب ویرآنم 

 

 

بدون تو ؛ شبی تنهآ و بی فآنوس خوآهم مرد 

 

دعآ کن بعد دیدآر تو بآشد وقت پآیآنم... 

 

 منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)


برچسب‌هآ: شب ؛ کبوتر ؛ بآرآن



[ شنبه ۱۷ آبان۱۳۹۳ ] [ 12:49 ] [ به قلم سیدهآشم ]

من نوشتم  , تو نوشتي

 

 

توی یک نآمه نوشتم ؛ همه زندگیم شدی تو

 

تو جوآبم دآدی امآ ؛ زندگی هست ؛ امآ بی تو

 

 

من نوشتم که یه روزی ؛ دل رو بآختم توی چشمات

 

تو به من میگی که اون روز ؛ هوسی بوده تو چشمآت

 

 

من نوشتم که هوس هم ؛ می تونه یه عشق پآک بآشه

 

تو نوشتی زندگی هم ؛ می تونه بی تو بنآ شه

 

 

من نوشتم که شدم آب ؛ همچو شمعی رو به دریآ

 

تو نوشتی خسته ام من ؛ رفته ای دیگه ز یآدهآ

 

 

من نوشتم امآ اینجآ ؛ همه یآد تو رو کردن

 

تو نوشتی اینه دنیآ ؛ دل به دیگری سپردن

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

من نوشتم چه کنم من؟ ؛ که بشی تو یآر خونم

 

تو نوشتی زندگیتو ؛ یه کتآب کن تآ بخونم

 

 

من نوشتم که کتآبه ؛ زندگیم همش تو هستی

 

تو نوشتی که دروغه ؛ حآلآ حتما دیگه مستی

 

 

من نوشتم آره مستم ؛ مست اون چشآی نآزت

 

تو نوشتی تو دروغی ؛ بسه دیگه نمی خوآمت

 

 

من نوشتم که می میرم ؛ اگه گفتی « نمی خوآمت »

 

تو نوشتی نمی خوآمت ؛ نمی خوآمت نمی خوآمت

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

من نوشتم بآ تمنآ ؛ دیگه بس کن که شدم آب

 

تو نوشتی این سرآبه ؛ زندگیتو نده بر آب

 

 

من نوشتم که سرآبم وآسه من ؛ یه امیده

 

تو نوشتی که دیوونه ؛ این امید نآ امیده!

 

 

من نوشتم نگو اینو ؛ من امیدم به جوآبت

 

تو نوشتی این جوآبت ؛ من که گفتم ..... نمی خوآمت

 

 

من نوشتم اشکآی من ؛ شده بدرقه ی رآهت

 

تو نوشتی عآشقی کن ؛ بگذر از من بآ نگآهت

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

من نوشتم عآشقم من ؛ عآشق یه لحظه بآ تو

 

تو نوشتی خسته ام من ؛ خسته از حکآیت تو

 

 

من نوشتم که می خونم ؛ من لآلآیی وآسه خوآبت

 

تو نوشتی که جدآیی ؛ بهترین دآروی خوآبت

 

 

من نوشتم که جدآیی ؛ می شکنه قلبمو جآنآ

 

تو نوشتی چه کنم من ؛ این یه رسمه توی دنیآ!

 

 

من نوشتم حآلآ که تو ؛ دآری می ری بهترینم

 

منم از غصه می میرم ؛ تآ که دوریتو نبینم...

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)





[ دوشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۳ ] [ 18:22 ] [ به قلم سیدهآشم ]

 

 

زندگی ادآمه دآره ؛ حتی وقتی تو  نبآشی

 

اگه آشنآ بمونی ؛ یآ مثل غریبه هآ بآشی

 

 

حتی وقتی وآژه عشق ؛ بآ خیآنت هم نفس بشه

 

یآ اگه تموم دنیآ ؛ وآسه پرآمون قفس بشه

 

 

نه خزون ؛ نه بهآر ؛ انگآری روزگآر تو  رو از دل من رنجوند

 

دیگه تو هر قدم  می گذشتی ازم ؛ قلبمو می لرزوند

 

 

زندگی ادآمه دآره ؛ به جلو قصه تکرآر

 

حتی وقتی شعله عشق ؛ تو نگآهی بی رمق بشه

 

 

یآ اگه دفتر شآدی ؛ روزی خآلی از ورق بشه

 

زندگی ادآمه دآره ؛ خوب و بد و سفید و مشکی

 

 

تآ زمآنی که یه لبخند می شکفه ؛ می چکه اشکی

 

کسی پله هآی اون رو ؛ به عقب بر نمی گرده

 

 

ولی می تونه ببینه که گذشته هآ چه کرده

 

زندگی ادآمه دآره ؛ بآ من و تو ؛ بی من و تو

 

این دو روز زندگی رو بیآ همرآه دلم شو. . .

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)





[ شنبه ۸ شهریور۱۳۹۳ ] [ 19:2 ] [ به قلم سیدهآشم ]

اين گمشده انگار که ...

 

 

پیدآست غم عشق تو از رنگ نگآهم

 

سوگند به چشمآن تو حآشآ شدنی نیست

 

 

بی مرحم اعجآز نگآه تو عزیزم

 

این کهنه ترین زخم ؛ مدآوآ شدنی نیست

 

 

بعد از تو نبندم دل به یآری

 

عشق دگری در دل من جآ شدنی نیست

 

 

بآور بکن این زندگی اندر منظر من

 

بی منظر چشم تو ؛ زیبآ شدنی نیست

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

افسرده ترین است ؛ دلم بی تو بهآرآ

 

این بآغ خزآن دیده شکوفآ شدنی نیست

 

 

یخ بسته وجودم ز زمستآن جدآیی

 

برف غمت از دشت دلم پآ شدنی نیست

 

 

گفتم ببرم خآطره ی عشق تو از یآد

 

هر چند که کوشیده ام اما شدنی نیست

 

 

دیریست به دنبآل تو میگردم و افسوس

 

این گمشده انگآر که پیدآ شدنی نیست. . .

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)





[ شنبه ۱ شهریور۱۳۹۳ ] [ 0:2 ] [ به قلم سیدهآشم ]

 

خوشآ به حآلت که غمی ندآری

 

مسیر پر پیچ و خمی ندآری!

 

 

خوشآ به حآلت که مجردی تو

 

قآطی ازوآج نیومدی تو!

 

 

بچه ندآری که بگیره حآلت

 

چه رآحتِ تخت و ؛ خوبه حآلت!

 

 

بچه هآ امروز مصیبت شدن

 

ننر شدن لوس و بد عآدت شدن

 

 

هزینشون بد جوری رفته بآلآ

 

پول ؛ علف خرسه برآی اونآ!

 

 

هلآک اجنآسِ مدل جدیدن

 

همیشه توی مرکز خریدن!

 

 

میدن دو تآ چک پولو خیلی آسون

 

بآبت یک لبآس تنگ و چسبون

 

 

میگیرن از تو دآئما ترآول

 

تآ که بسآزن یه تریپ خوشگل!

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

یآ کآفی شآپن یآ کلآس کنکور

 

اونم برآی ژست و فیس و فیگور!

 

 

بچه نگو ؛ آیینه دق شدن!

 

بلآ شدن ؛ پر رو سر تق شدن!

 

 

تیپشونم خوشگل و خیلی نآزه

 

همیشه تو بوتیکن و مغآزه!

 

 

فشن شدن ؛ هزینشون زیآده!

 

فقط شدن توقع و افآده!

 

 

بآ بر وبچ میرم تو کآر سبقت!

 

زندگیشون همش شده رقآبت!

 

 

میخوآن که تیپشون عروسک بآشه!

 

گوشی اونهآ تو محل تک بآشه!

 

 

هدر میدن نصف حقوق مآ رو

 

تآ که بشن شبیه.....(اونهآ)

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

تآ که بگی خآلیه جیب مآهآ

 

میگن چرآ دنیآ آوردی مآ رآ؟

 

 

ندآرم ؛ اصلا سرشون نمیشه

 

سیری چیه اخلآقشون همیشه!

 

 

بگی ندآرم ؛ میزنی ضد حآل

 

چک پولو ؛ رو کن تآ بشی ایده آل!

 

 

نظر نشه ؛ بدجوری بآکلآسن

 

اند پیآمک زدن و تمآسن!

 

 

قبض موبآیلشون پدر در آره!

 

دخل حقوق آدمو میآره!

 

 

خلآصه خیلی سخته بچه دآری

 

علی الخصوص بآ حقوق ادآری!

 

 

خوشآ به حآلت که هنوز عآقلی!

 

مجرد و رآحت و بی مشکلی...!

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)





[ یکشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۳ ] [ 1:38 ] [ به قلم سیدهآشم ]

گجنین نصفیدی یآ رب

 (نصف شب است یآ رب)

یوخی گلمیر گوزومه

 (خوآب نمیآد به چشمهآم)

 

بو نه عآلمدی خدآیآ

(این چه عآلمی است خدآیآ) 

دییرم اوز اوزومه

(می گویم به خوم) 

 

بآخآرآم تآی توشومآ

(نگآه میکنم به رفیقآنم) 

هآمسی دلدآرآ چآتب

(همه به دلدآر رسیدن) 

 

اول آخشآم سویونوب

 (از سر شب)

رآحت و آسوده یآتب

 (رآحت و آسوده خوآبیدن)

 

هآچآن جآق من اوزوم

(تآ کی من خودم) 

عکسه بآخب کآم آلآرآم؟

(به عکس نگآه کنم و کآم بگیرم؟) 

 

هآمی یآرین دودآقین

(همه لب یآرشآن رآ) 

منده بآلنجی یآلآرآم. . .

(من هم  بآلشت رآ بلیسم!)

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع رآ ذکر کنید.)

 






[ یکشنبه ۱ تیر۱۳۹۳ ] [ 22:28 ] [ به قلم سیدهآشم ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

class=pging> ........ مطآلب قدیمی‌تر >>


دربآره وب سآیت

وإِن يَکَادُ الَّذِينَ کَفَرُوا

لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا

سَمِعُوا الذِّکْرَ وَيَقُولُونَ

إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ

إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِينَ.

✿✿✿✿✿✿✿✿✿

کسی که همیشه سعی میکنه

بقیه رو شاد کنه...

بیشتر از همه تنهاست...!!!

اون رو تنها نذارید!

چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره...

(خیلی وقتها , خیلی زود دیر میشه)

_________________

جناب علامت سوال! خیالت راحت!

داغ دستم هنوز جاش مشخصه! فراموشت نکردم!
عنآوین مطآلب ارسآل شده
عنآوین مطآلب ارسآل شده
امکانات وب


ساخت فلش مديا پلير
چشمگیر

چشمگیر

چشمگیر

چشمگیر

چشمگیر


Up Page
Online User

ハートの花火ブログパーツ

[PR] 無料でタイピング練習☆