* آشنآی دل پریشآن *
❀ گاهی؛یک غریبه حرفی میزند که ازخواب زمستانی بیدارمیشوی! از امروز؛ترانه هایم را برای تو خواهم سرود ❀ 
قالب وبلاگ
همکآران نویسنده
لینکستونـ
لینک هآی ویژه

به وب سآیت Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ آشنآی دل پریشآن Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ خوش آمدید.

 تآ بآزشدن صفحآت؛لطفاکمی صبور بآشید.


برآی خوآندن خآطرآت *زندگی من2سآل قبل از تولدم* 

   اینجآ کلیک کنید.


عیب ندآره خدآجون. هر چه قدر دوست دآری این قفس رو تنگ کن! انقدر تنگ کن که استخونآم خرد شه!

میخوآی صبرمو امتحآن کنی!؟ عیب ندآره خدآ جون. هرچه قفس تنگ تر میشه. بیشتر عآشقت میشم.

اول خودم. بعد دیگران! اونم اگه فرصت بشه. . .!


http://www.m0ri.com/wp-content/uploads/2011/11/groups.gif

http://sms64.blogfa.com






[ سه شنبه ۳۰ تیر۱۳۹۴ ] [ 11:38 ] [ به قلم سیدهآشم ]

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود
احساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـود

بی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق

دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبود

بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم

اندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبود

اینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنند

هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود!

گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد!

غیر از خودت که با غزلـــــم همزبان نبود

دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت

با اینکه پای هیـــــچ زنـــــی در میان نبود!

( امید  صباغ نو )

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند

زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند

ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب

وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند

سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست

جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد

تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست

خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند

مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام

ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟

فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت

بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند

(فاضل نظری)

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)






[ سه شنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۲ ] [ 16:52 ] [ به قلم سیدهآشم ]
 

   چو کس با زبان دلم آشنا نیست  

                چه بهتر که از شکوه خاموش باشم             

                                   چو یاری مــرا نـیـست ، بـهـتـر

                                                                        کـه از یـاد یـاران فـرامـوش بـاشـم     

                                                                                                   (  دکتر علی شریعتی )

                                      

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)






[ سه شنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۲ ] [ 16:43 ] [ به قلم سیدهآشم ]

<a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=poem" title="اشعار و مطالب عاشقانه">عشق</a>ولانه6

 

 

هر که عاشق نشد دیوانه نیست

 

هر که دیوانه نشد پروانه نیست

 

 

در پی عشق تو دل دیوانه شد

 

شمع گشتی و دلم پروانه شد

 

 

از لهیب عشق تو افروختم

 

عشق را به سادگی نفروختم

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

با آن در بی کسی ها گم شدم

 

رفتی و افسانه مردم شدم

 

 

تا به کی چشم انتظاری ؛ سوختم

 

بس که چشمم را به راهت دوختم

 

 

تا به کی دیدار چشمت در خیال

 

زندگی با آرزوهای محال

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)





[ شنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۲ ] [ 23:1 ] [ به قلم سیدهآشم ]

به پایان آمد این دفتر ؛ حکایت همچنان باقیست ...

 

درود مجدد خدمت دوستان و بازدید کنندگان گرامی.

 

بالاخره بعد از کش و قوص های فروان و رفت و آمدهای بسیار!

 

قسمت 21 خاطرات زندگیم هم به پایان رسید و سیدی شد سرباز!

 

و البته سرباز نیروی هوایی! لطفا ادامه مطلب

 

چند سطری اضافه شد.(10 مرداد 92)





»»»»»»ادآمه مطلب

[ جمعه ۱۱ بهمن۱۳۹۲ ] [ 18:0 ] [ به قلم سیدهآشم ]

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو

شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

من به بی سامانی ، باد را می مانم

من به سرگردانی ، ابر را می مانم

من به آراسته گی خندیدم

منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

سنگ طفلی  اما

خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

قصه ی بی سر و سامانی من

باد با برگ درختان می گفت

باد با من می گفت :

" چه تهی دستی مرد ! "

ابر باور می کرد

من در آئینه رُخ خود دیدم

و به تو حق دادم

آه ... می بینم ، میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور ؟!

هیچ !

من چه دارم که سزاوار تو ؟!

هیچ !

تو همه هستی من

هستی من

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری ؟! .... همه چیز

تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

بی تو در می یابم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من ، این شعر من است

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

نه .... دریغا ، هرگز

کاشکی شعر مرا می خواندی !!!

از : حمید مصدق


                       

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)







[ پنجشنبه ۳ بهمن۱۳۹۲ ] [ 20:5 ] [ به قلم سیدهآشم ]

 

و در آغاز بهار؛دشتی از یاس سپید زیر پاهایمان ریخت

 

تا بگوید هنوز ؛ پر امنیت احساس خداست

 

 

ماه من غصه چرا؟؟

 

تو من و داری و من هر شب روز آرزویم همه خوشبخی توست

 

 

ماه من دل بر غم دادن و از یاس ها گفتن

 

کار آنهایی نیست که خدا را دارند

 

 

ماه من ؛ غم و اندوه اگر روزی هم مثل باران بارید

 

یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق

 

 

زمین خورد و شکست ؛ با نگاهت به خدا چتر شادی واکن

 

و بگو با خود که ؛ خدا هست ؛ خدا هست

 

 

او همانیست که در تارترین لحظه شب

 

راه نورانی امید نشانم می داد...

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

 

او همانیست که هر لحظه دلش می خواهد

 

همه زندگیم غرق شادی باشد...

 

 

ماه من غصه اگر هست بگو باشد!

 

معنی خوشبخت بودن اندوه است!

 

 

این همه غصه و غم ؛ این همه شادی و شور

 

چه بخواهی چه نخواهی میوه یک باغند...

 

 

همه را با هم و با عشق بچین ولی از یاد مبر

 

پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا

 

 

و در آن باز کسی می خواند که:

 

خدا هست و خدا هست و چرا غصه؟

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)





[ یکشنبه ۱۵ دی۱۳۹۲ ] [ 19:25 ] [ به قلم سیدهآشم ]

مطالب عاشقانه 8

 

 

قطره قطره آب می شود آدم برفی

 

یا که در خواب می شود آدم برفی

 

 

پیش آفتاب روی تو می سوزد

 

یا دلش کباب می شود آدم برفی

 

 

تا به او نگاه میکنی خورشیدم

 

غرق التهاب می شود آدم برفی

 

 

غرق رویای گرم بودن تو

 

غرق سراب می شود آدم برفی

 

 

سرخوش از خواب دیدن تو ؛ بهار

 

کشته در خواب می شود آدم برفی

 

 

عرق شرم پیش آغوش گرمت

 

از خجالت آب می شود آدم برفی

 

 

یا که در پای عشق تو می میرد

 

یا دمی مجاب می شود آدم برفی

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀ 

 

خنده اش یادگار خنده توست

 

خاطرات ناب می شود آدم برفی

 

 

دل خوشی من ؛ تو از برم میروی؟

 

شادی اش خراب می شود آدم برفی

 

 

میروی آب می شود می میمرد

 

عکس توی قاب می شود آدم برفی

 

 

تا قیامت نه عشق و نه عاشق

 

تا ابد خطاب می شود : آدم برفی

 

 

نام او ؛ لای شعر من می پوسد

 

خسته از کتاب می شود آدم برفی

 

 

اشک او میچکد به دفتر شاهد

 

قطره قطره آب می شود آدم برفی. . .!

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)





[ جمعه ۲۲ آذر۱۳۹۲ ] [ 12:22 ] [ به قلم سیدهآشم ]
 
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
 

آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب

 

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

 

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

 

بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست

 

 

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

 

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 

 

باز می پرسمت از مساله و دوری عشق

 

و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست


منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)






[ یکشنبه ۱۰ آذر۱۳۹۲ ] [ 15:59 ] [ به قلم سیدهآشم ]

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند

دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی

بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی

من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی




منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)






[ یکشنبه ۱۰ آذر۱۳۹۲ ] [ 15:56 ] [ به قلم سیدهآشم ]

مطالب عاشقانه 8

 

با تو هستم ای قلم. . .

 

 

با تو ای همراه و ای همزاد من. . . 

 

سرنوشت هر دومان ؛ حیران بازیهای زشت سرنوشت

 

 

شعرهایم را نوشتی دست خوش!

 

اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟

 

 

می توانی تو بیا ؛ سر این قصه بگیر و بنویس

 

ای قلم ؛ ای کاغذ ؛ اینهمه مورد خوب!!!

 

 

راستش ؛ می دانی طاقت کاغذ من ؛ طاق شده. . .

 

پیکر نازک تنها قلمم؛زیر آوار غم و درد ببین خرد شده!

 

 

می توانی تو بیا ؛ سر این قصه بگیر و بنویس

 

می توانی ؛ تو از این وحشی طوفان بنویس!

 

 

من دگر خسته شدم!

 

 

راست گفتند می شود زیبا دید ؛ می شود آبی ماند!

 

اما...تو بگو؛گل پرپر شده را زیبائیست؟رنگ مرگ آبیست؟

 

 

می توانی تو بیا ؛ این قلم ؛ این کاغذ

 

بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس

 

 

بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته!

 

از من! " آنکه اینگونه به امید سبب ساز نشسته "

 

 

هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش. . .

 

صحنه پیچش یک پیچک زشت؛دور دیوار صدا ! حمله خفاشان !

 

 

جراتش داری که ببینی قلمت می شکند

 

کاغذت می سوزد!؟

 

 

من دگر خسته شدم!

 

 

می توانی تو بیا؛این قلم؛این کاغذ؛اینهمه مورد خوب!

 

من دگر خسته شدم از این تب و تاب!

 

 

می توانی ؛ تو بیا بنویس. . .

 

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)
 





[ دوشنبه ۴ آذر۱۳۹۲ ] [ 19:28 ] [ به قلم سیدهآشم ]

مطالب عاشقانه - شماره 13

 

و یادت هست در یک عصر پائیزی چه ها کردی

 

مرا تنهای تنها با دلی غمگین رها کردی

 

 

گذشتی نرم نرمک از نگاهی مانده در باران

 

چرا با روح سرگردان من اینگونه تا کردی

 

 

تمام شعرهایم را برایت یک به یک خواندم

 

بگو دیوان شعرم را چرا ماتم سرا کردی

 

 

و گفتی زیر لب رفتم ؛ بمان با درد تنهایی

 

ندانستی غمی شیرین برایم دست و پا کردی

 

 

همین امشب دلم می میرد از احساس تنهایی

 

چه می داند کسی ؛ شاید به مرگم اعتنا کردی. . .

 

منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)


برچسب‌هآ: غمگین, باران, ماتم, تنهایی



[ یکشنبه ۵ آبان۱۳۹۲ ] [ 21:46 ] [ به قلم سیدهآشم ]

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم

گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس

غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم

نمی دانم چرا ؟

نمی دانم چرا ؟ شاید خطا كردم

و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان

باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم




منبع: ❀ آشنای دل پریشآن ❀

 

(لطفا در صورت کپی بردآری منبع را ذکر کنید.)






[ شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ ] [ 18:8 ] [ به قلم سیدهآشم ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

class=pging> ........ مطآلب قدیمی‌تر >>


دربآره وب سآیت

وإِن يَکَادُ الَّذِينَ کَفَرُوا

لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا

سَمِعُوا الذِّکْرَ وَيَقُولُونَ

إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ

إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِينَ.

✿✿✿✿✿✿✿✿✿

کسی که همیشه سعی میکنه

بقیه رو شاد کنه...

بیشتر از همه تنهاست...!!!

اون رو تنها نذارید!

چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره...

(خیلی وقتها , خیلی زود دیر میشه)

_________________

جناب علامت سوال! خیالت راحت!

داغ دستم هنوز جاش مشخصه! فراموشت نکردم!
عنآوین مطآلب ارسآل شده
امکانات وب


ساخت فلش مديا پلير

Up Page
Online User